تبليغاتX
هی فلانی زندگی شاید همین باشد! - مادر
اگر زندگی مرگ است و مرگ زندگی پس درود بر مرگ و مرگ بر زندگی!!

بهشتها برای تو افریده شده اند و درختان برای اینکه سایبان تو باشند سر از خاک برمی آورند.خاکها از اینکه پای بوس تو اند به سرافرازترین قله ها فخر می فروشندو قله ها در برابر مهربانی تو یک دره ی دور افتاده و حقیرند.

آینه ها برای دیدن تو چون آب جاری می شوند و گلها به شوق همسایگی با تو خوشبو ترین جامه هاشان را بر تن می کنند. من خودم دیده ام که آسمان هر روز برای بوسیدن دستهای توپایین می آید.

من هزار جزیره ی تنها را در گیسوان تو کشف کرده ام و هزار خورشید زیبا را در چشمان توو بی شمار نسیم شیدا را در نفسهای تو.

تو را از دوستت دارم آفریده اند و با مهتاب و عشق به هم آمیخته اند .نامت از گیاه و شبنم و پاکی مریم مشهورتر است. هر که هر صبح نام تو را بر لب آورد مثل شبهای کوهستان پر رمز و راز می شود. در نام تو رودخانه های فراوانی می خروشند و موج بر می دارندتا به دریا های بنفش برسند.

ای لطیف تر از رویاهای نوجوانی من!!

اگر جوانه های انار بر انگشتان ترد تو نرویند چراغ های بهشت خاموش می شوند. اگر تو نباشی هیچ کس شاعر نمی شودو ستاره ها در کنج کهکشان ها می پوسند و فرو می افتند.

ای تازه ترین پنجره برای تماشا!! در کنار تو می توان از رشته های باران شال سبزی بافت و بر دوش فرا انداخت و چنان عاشق بود که همه ی سنگها به رود بدل شوند...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 12:30 PM  توسط nastaran |