تبليغاتX
هی فلانی زندگی شاید همین باشد! - دزد همه چیز!!
اگر زندگی مرگ است و مرگ زندگی پس درود بر مرگ و مرگ بر زندگی!!

شاید هیچ وقت نفهمی که من همان دختر ۸ ساله ای هستم که یک توپ بسکتبال  داشتم فقط من یک توپ بسکتبال داشتم .توی آن کوچه ی کثیف تو هم خیلی کثیف بودی و بی تربیت.

این اسمی بود که من روی تو گذاشته بودم ."مو فرفری سیاه"

هیچ وقت از خودت پرسیدی که چرا من توپ بسکتبالم را فقط به تو می دادم و همه می دانستند که  من فقط دلم می خواهد توپ بسکتبالم را  به تو بدهم.

می دانستی یا نه؟ خیلی وقتها گذشته خیلی روزها خیلی زمان ها .

نمی دانستم چه بر سر توپم آمد ولی هر چه شد خیلی ناراحت شدم.یک روز دیدم توپم نیست توپم رفته بود و پسرها دیگر در کوچه ی کثیف بازی نمی کردند. نمی دانم چه شد ناراحت شدم ولی یادم رفت خیلی زود.

خیلی وقتها گذشته خیلی روزها خیلی زمانها و نمی دانی که من همان دختر ۸ ساله ای هستم که یک توپ بسکتبال داشتم که یک روز دیگر نبود .

اول که آمدی نشناختمت.خیلی روزها با هم بودیم. خیلی وقتها خیلی زمانها ولی نه به دوری آن روزها .

می دانستم شاید در کودکی دختری بوده باشد که موفرفری سیاه صدایت کرده باشد ولی نفهمیدم تو همانی!! تا یک روز نزدیک. در گوشه ی حیاط خانه تان حیاط پشتی یک توپ دیدم یک توپ بسکتبال.

فهمیدم که دزد بزرگی هستی. دزد همه چیز!روزهای دور توپ روزهای نزدیک چیز دیگر...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 3:5 AM  توسط nastaran |